درباره وبلاگ

اين وبلاگ بخش ديگری از وبلاگ دلنوشته‌‌ های روستای غیاثکلا با آدرس (www.ghiaskola.blogfa.com) ميباشد كه توسط گروهی از نويسندگان تهيه ‌و تنظيم ميگردد هيچگونه محدوديتی در تعداد نويسندگان و ماهيّت نوشته‌ها وجود ندارد و تنها قيد و شرط آن اينست كه نويسنده ميبايست از اهالي غياثكلا باشد و نوشته‌ها نيز ميبايست به‌ هر ترتيـب وصف ‌غياث‌كلا و یا اهالی‌ آن‌ باشد . ضمناً وبلاگ دیگری بنام دلنوشته‌های آزاد غیاثکلا توسط جوانان غیاثکلا فعال میباشد که در آدرس ghiaskolafree.blogfa.com قابل پيگيري است

جستجو

فهرست مطالب

امکانات

موضوع : بازگشت به خویشتن خویش
:: نویسنده : محمّدرضاغیاثی ♣♣ تاریخ : جمعه ۶ شهریور۱۳۹۴

غیاثکلا نیز همچون سایر جاها ، در رهگذار عادی زندگانی‌خویش دارای وقایع و پدیده‌های شاد و غمگین میباشد. در گذشته نه چندان دور ، نه تنها کوچکترین مسائل روستا در همان دقائق اول به آگاهی همگان میرسید بلکه انتشار آنی و فوری آن منجر به حضورهمگانی اهالی درآن صحنه میشد .

هرچقدر که جهان‌کنونی جهت ایجاد دهکده‌جهانی وایجاد امکانات و فضاهای مختلف برای ارتباط نزدیک و تنگاتنگ مابین افراد و آحاد بشر دراقصی نقاط عالم ، توفیق مضاعف داشته است ولیکن همین امر سبب شد تا ارتباط و آگاهی اهالی یک روستا از همدیگر به قهقرا برود . تا آنجا که در حال حاضر بعضاٌ بزرگترین اتفاق در روستا پس از گذشت چند روز به آگاهی اهالی میرسد .

برای جبران این‌نقیصه ضرورت می‌یابد تا ازمیان کانالهای‌مختلف تولید و مبادله اخبار، جهت انعکاس اتفاقات روزمره روستا نیز به ارزانترین و دم دست ترین رسانه که اینترنت است ، رجوع شود .

خوشبختانه از سالها پیش با تکیه براین رسانه در فضای مجازی ، وبلاگهای متعدد روستایی ایجاد گردید تا هر قشر و طبقه‌ای از اهالی غیاثکلا ، با نگاشتن وقایع و مسائل جدید و مستحدثه مربوط به گروه و طائفه‌ی خویش (که متداولترین آنها تولد ، ازدواج ،... و یا خدای نکرده بیماری و فوت و...میباشد) مابقی افراد از گروههای دیگر را نسبت به آن مطلع و احساسات و افکار خویش نسبت به آن اتفاقات را به دیگران منتقل نمایند .

ولیکن از آنجا که فرهیختگان و باسوادان بعضی طائفه های موجود درغیاثکلا ، در صحنه حضور نیافتند وازفعالیت در این وبلاگها استقبال ننمودند لذا نویسندگان وبلاگهای ghiaskolafred و ghiaskoladaboo منحصر به طائفه غیاثی شد ، و از طائفه بزرگ حسین‌زاده‌ها  فقط آقای حمیدحسین‌زاده مبادرت به درج نوشته درآن نمود. به همین‌دلیل بیشتر نوشته ها به منسوبین غیاثی اختصاص یافت و سایر اهالی از طوائف دیگر به تصور اینکه نگارش اخبار و مسائل مربوط به آن طوائف از وظائف اینجانب است ، در تصورخویش ، مرا متهم به کانالیزه کردن وبلاگ برای طائفه غیاثی نمودند ، در حالیکه ایشان میبایست عنایت میداشتند که اینجانب و یا سایر نویسندگان وبلاگ را آگاهی واطلاع از مسائلی که در طائفه ایشان بوجود می آمده است نبوده ، واز طرف دیگرهر نوشته ای مبتنی بر اطلاعات وعکسی و گزارشی است که توسط افراد هر طائفه تولید میشود، میباشد وتبعاً تا آن گزارش متنی و تصویری برای راوی وبلاگ ارسال نشود امکان درج آن میسر نخواهد بود.

متاسفانه موضعگیریهای منفی این افراد موجب شد تا نویسندگان متعدد از طائفه غیاثی ، انگیزه خویش برای نوشتن وقایع و احساسات و افکار تلخ وشیرین مربوط به طائفه خود را از دست بدهند و بدین ترتیب وبلاگ‌های مذکور از حیّزانتفاع خارج گردید .

اینجانب برای جبران این ضایعه ، به شخصه وبلاگ ghiaskolakandoo را که کاملاً شخصی و خصوصی بود ، ایجاد کردم تا بازگوکننده مسائل مربوط به خاندان غیاثی باشد ، ولیکن در آنجا نیزمتهم به انحصارگرایی شدیم و بر ما روا ندیدند که مسائل مربوط به خاندان خود را در وبلاگ شخصی خویش ، طرح نمائیم .  

اکنون یکسال‌ونیم از دوران رکود وبلاگهای غیاثکلا میگذرد و دراین فاصله منتقدین ما حتی همت نکردند تا به ایجاد وبلاگی مبادرت ورزند که لااقل تامین‌کننده‌ و دربرگیرنده اطلاعات و مسائل مربوط به طائفه خودشان باشد.

بنابراین برای ما معلوم شد که آن موضع گیریها ناشی از نیت خیر نبوده و هدف از آن انتقادها به انفعال کشاندن نویسندگان وبلاک بوده است و لذا اکنون که بازسازی مجدد نوشته‌ها میسر گردیده است ، انشاءاله فعالیت عادی وبلاگ از سرگرفته خواهد شد وعلاوه بر گزارش دهی مسائل جاری ، نسبت به مسائل گزارش نشده قبلی نیز اقدام خواهد شد.

از نویسندگان فرهیخته هر طائفه خواهشمنداست ، یابعنوان نویسنده عضو این وبلاگ شوند و یا با ایجاد وبلاگ شخصی بنام خود ، به نمایندگی از طرف طائفه خود مسائل مربوط به خود را در آن بنویسند.

موضوع : بر آستان جانان
:: نویسنده : مدیر وبلاگ ♣♣ تاریخ : پنجشنبه ۱۱ دی۱۳۹۳

این نوشته برگرفته از وبلاگ مخموران غیاثکلایی جام عشق حسین (ع) میباشد .

 برآستان جانان گر سر توان نهادن           گلبانک سربلندی بر آسمان توان زد

تکریم و بزرگداشت واظهار عشق و محبت به ائمه و اولیاء خدا ، نزد اهالی غیاثکلا از اهمیت ویزه برخوردار است . و یکی از جلوه‌های این تکریم ، زیارت مزار و قبور این بزرگان است . غیاثکلایی‌ها از دیرباز علاوه بر سفرهای زیارتی داخلی مانند مشهد و قم  ، نسبت به سفرهای زیارتی آنسوی مرزهای ایران نیز اهتمام خاص داشته و دارند . قدیمی‌های این روستا تا قبل از بسته شدن راه کربلا  به روی عموم مردم ایران(در سال 1350) ، بیشترین عنایت خود را متوجه زیارت کربلا مینمودند . وجود پیشوند کربلایی در جلوی اسامی نوشته شده روی سنگ قبر اموات غیاثکلا ، گواه این مدعاست که همواره محبت وعشق به امام حسین جزء لاینفک زندگی مردمان این روستا بوده است . طی سالهای اخیر نیز به محض بازگشایی راه کربلا و ایجاد امکان زیارت حرم امام حسین ، هجوم گروههای مختلف اهالی (اعم از مرد و زن و پیر و جوان و غنی و فقیر) ، به آن دیار ، بیانگر پایداری و مداومت آنها درعشق و محبت به سالار شهیدان میباشد .  

در همین راستا خوشبختانه در دومین ماه از سال جدید (1436 قمری) ، خدا به داد دل ده نفر (10 نفر) از اهالی غیاثکلا رسید و توفیق حضور آنها بهمراه 4 تن از منسوبینشان را ، در خیل اجتماع عظیم زائران اربعین حسینی که بالغ بر دومیلیون نفر ایرانی در آن شرکت داشتهاند ، نصیب فرمود . این 10 نفر همینکه نسیم عزیمت هموطنان به کوی سلطان اقلیم جوانمردی و خورشید سپهر دلدادگی و شهادت ، روح نوازشان شد ، عزم رفتن کردند تا عطش کربلا را از نرفتن‌های کوفیان در سال 61 هجری ، جبران نمایند . این رفتن دلخواسته نبود ، قسمت هم نبود ، دعوت بود ورای همه‌ی دعوتها ، تا جامانده‌ها را با این رفتن به نقطه اوج جوش برساند .  نقطه‌ی اوج جوش آمدن پیمانه‌هایی که در جامهای خالی زائرین‌اش ریخته شد تا به کاروان خسته‌ها بپیوندند و با تاول زدن پاها و بارانی شدن چشمها و به شور آمدن سینه‌ها ، بیتاب رسیدن شوند .

اینگونه رقم خورد که از میان اهالی غیاثکلا ، ابتدا حجت‌الاسلام حاج شیخ حسین جال و کربلایی علی‌آقا غیاثی هر کدام به تنهایی - و سپس حجت‌الاسلام حاج شیخ جواد غلامی به اتفاق متعلّقه‌اش حاجیه‌خانم خاتون فرجپور - و در کنار این خانواده ، شیخ عسگری جوادی نژاد(جال) باتفاق همسرش سرکار خانم محدثه جالی - و  همچنین بهمراه این دوخانواده ، آقای مهدی فرجپور - و بلافاصله پس از این گروه ، حجت‌الاسلام حاج شیخ مهدی غیاثی  و برادرش حاج محمدرضا غیاثی و برادر زاده‌اش آقای شمس‌الدّین (محمد) غیاثی در قالب یک گروه چهارنفره ، به ترتیب با خروج از مرز مهران ، روانه نجف و کربلا شدند .  

البته همشیرزادگان شیخ جواد غلامی ، یعنی بانو سیده سمیه حسینی و آقای سید هادی حسینی باتفاق همسرش از روستای پیچی‌کلا ، نیز ایشان را همراهی میکردند . مضافاً اینکه آقای حاج محمد شریفی ، دامادِ شیخ مهدی غیاثی نیز در معیت غیاثی‌ها برای پنجمین بار در این سفر عاشقانه و عرفانی حضور داشت .

ما گنهکاریم ، آری جرم ما هم عاشقی است

آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست ، کیست؟

زندگی بی عشق ، اگر باشد ، همان جان کندن است

دم به دم جان کندن ای دل ،کار دشواری است ، نیست؟

زندگی بی عشق ، اگر باشد ، لبی بی خنده است

بر لب بی خنده باید ، جای خندیدن گریست

زندگی بی عشق اگر باشد ، هبوطی دائم است

آنکه عاشق نیست ، هم اینجا و هم آنجا دوزخی است

عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است

می توان ای دوست ، بی آب و هوا یک عمر زیست؟

تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب

بر در و دیوار می پیچد ، طنین چیست؟چیست؟

زیارت کربلا نماد تبلور بیعت عاشقانه امت با امام خویش است که زیارت اربعین آن نمود جهانی دارد . بطوریکه هرساله میلیون‌ها زائر از نقاط مختلف جهان خود را به کربلای معلی میرسانند تا آیین و مراسم اربعین حسینی را در جوار بارگاه سرور و سالار شهیدان به جای آورند . در این مراسم که با هدف همبستگی و هویت‌بخشی به یک جریان اجتماعی خوجوش و گسترده و اثرگذار در سطح بین الملل ، شکل میگیرد ، زائرین میلیونی مسیرهای طولانی را پیاده برای رسیدن به کربلا طی می‌کنند .

جریان پیاده‌روی برای زیارت سیدالشهدا در روز اربعین سابقه‌ای تاریخی و دیرینه دارد . این سنت حسنه از هنگامی که جابر بن عبدالله انصاری بعنوان نخستین زائر مضجع منور اباعبدالله الحسین(ع) در روز اربعین از مدینه به سمت کربلا رهسپار شد ، آغاز و طی سال‌های بعد ، با وجود حکومت سفاک و خونریز اموی و عباسی ، این امر توسط ائمه معصومین(ع) تکرار میگردید . اما مراسم باشکوه پیاده‌روی اربعین حسینی بطور رسمی از سال 1235 قمری شروع شد. و طی سالیان بطور مستمر و مداوم ادامه یافت. البته هرچند این مراسم در برهه‌‌هایی از زمان بدلیل سختگیری‌های حکام جور و در خطر بودن جان زائران بی‌رونق میشد . ولیکن باز دوباره جان میگرفت و برقرار میگردید تا آنجا که آخرین بار وقتی از سال 1319 قمری این سنت مجداً احیاء شد ، تاکنون وقفه‌ی جدّی در اجرای این جریان ایجاد نگردید.

عکس پیاده روی زائرین سال 1821 میلادی - 1237 قمری - 1200شمسی

عکس پیاده روی زائرین 1932 میلادی - 1350 قمری - 1310 شمسی

 عکس پیاده روی زائرین 1975میلادی - 1394 قمری - 1353 شمسی

همانطور که مشهود است پیاده‌روی اربعین حسینی در تاریخ شیعه سابقه طولانی دارد . اما این آئین عاشقانه عارفانه با سقوط دولت صدام و گشوده شدن راه کربلا به روی ایرانیان ، جلوه ویژه‌ای به خود گرفته و هر سال با شکوه بیشتری برگزار می‌شود . بطوریکه این حرکت جهان را به حیرت واداشته و رسانه‌ها را به انعکاس صحنه‌هایی از این حرکت عظیم واداشته است.

اربعین حسین(ع) کتابی قطور و پرماجراست که برگ اول آن از تنهایی علی در کوفه آغاز و صفحه پایان آن به کربلا ختم میشود و بازگوکننده‌ی حادثه‌های بسیاری است که حوادث زمان نه تنها نتوانسته است نوشته‌‌های آن را محو کند ، بلکه هر روز ابعاد تازه‌ای بر صفحاتش نقش می‌بندد .

عکس زیارت و نماز صبح نجف حاج‌شیخ‌حسین جال

عکس زیارت نجف حاج‌شیخ‌مهدی غیاثی و حاج محمدرضاغیاثی و کربلایی شمس‌الدین غیاثی و حاج آقا محمودی 

در فراسوی اربعین حسینی صدای خوش عشق و دلدادگی شنیده می‌شود ، صدایی که از ژرفای خاک کربلا روییده و تا ابد الدهر براین گنبد دوّار جاودانه خواهد ماند.

در ایام اربعین حسینی در این گوشه‌ از کره خاکی چنان هیاهویی برپاست ، و تنها در این گوشه از جهان به وسعت 90 کیلومتر راه ،چنان شوری برجاست که انسان‌های آزاده و شیدا را به سوی خود می‌کشاند.

عکس پیاده روی حاج شیخ حسین جال به سمت کربلا

عکس پیاده روی حاج شیخ جواد غلامی به سمت کربلا

عکس پیاده روی حاج شیخ جواد غلامی باتفاق همسر (حاجیه خانم خاتون فرجپور) به سمت کربلا

عکس پیاده روی حاج شیخ عسگری جال باتفاق همسر (سرکار خانم محدثه جالی) به سمت کربلا

عکس پیاده روی آقای کربلایی مهدی فرجپور به سمت کربلا

در این 90 کیلومتر عشاقی مشاهده می‌شود که هر یک به نوبه خود سعی می‌کنند عشق و ارادت خویش را به سالار شهیدان نشان دهند، از کودکان 5 و 6 ساله گرفته که با دستان کوچکشان سنگینی پارچ آب در دست و سینی غذا برسر را تحمل می‌کنند و با خواهش و تمنا به زائران آب و غذا تعارف می‌کنند که زوار حسینی با دیدن این صحنه‌ها اشک بر گونه‌هایشان جاری می‌شود.

عکس پیاده روی حاج شیخ حسین جال در مسیر کربلا جلوی مواکب پذیرایی

عکس پیاده روی حاج شیخ عسگری جال در مسیر کربلا جلوی مواکب پذیرایی

در این ایام در فاصله شهر «نجف تا کربلا» غوغا است ، فریاد «لبیک یا حسین» از ذرّه ذرّه وجود خادمین و زائرین حسین (ع) ساطع و فضای آسمان و زمین را عطرآگین کرده است . 

پیرمردانی که با پشتی خمیده آرام آرم قدم بر می‌دارند و با هر قدم فریاد یاحسین سر می‌دهند ، و مادرانی که کودکان خردسال خویش را در آغوش گرفته‌اند و خستگی نمی‌شناسند . غیور مردانی که با ایجاد موکب‌ نظیر ایستگاه‌های صلواتی ، بابذل مال و انرژی ، انواع پذیرایی صبحانه و ناهار و شام و اقامتگاه برای خواب ، انواع طعام از ماهی و ساندویچ و میوه‌‌جات ، انواع آشامیدنی‌های مختلف از چای و قهوه و نوشابه ، و انواع استقبال و نوازش تا ماساژ و درمان پای زائران ، اینها همه صحنه‌هایی از خود بجای میگذارند که نظیرش در هیچ کجای دنیا مشاهده نگردیده و نمی‌گردد .

عکس پیاده روی حاج شیخ حسین جال در مسیر کربلا جلوی مضیف و استراحتگاه

عکس پیاده روی حاج محمدرضا غیاثی در مسیر کربلا جلوی مضیف پذیرایی

وقتی زائرین به مُضیف‌ها می‌رسند ، صاحب مضیف با اصرار زائران را دعوت میکندکه مهمان او بشوند و آنجا پذیرایی شوند و نماز بخوانند و استراحت کنند ، زیرا مهمان کردن زائر امام حسین(ع) در نزد آنها بسیار اهمیت و ارزش دارد .

 عکس نماز جماعت زائرین آهنگرکلایی و بیشه‌محله ای به امامت حاج‌شیخ حسین جال در مسیر کربلا داخل موکب

عکس پیاده روی کربلایی شمس الدین (محمد) غیاثی در مسیر کربلا جلوی مضیف

کافی است که خدام این موکب‌ها زائری را ببینند که از طعام آن‌ها نخورد یا آبی ننوشد، آن وقت است که اجازه نمی‌‌دهند زائر از آن‌جا بیرون برود! برای همین بیشتر زوار حسینی ترجیح می‌دهند که مقدار کمی از نذری بخورند تا بتوانند به راه خود ادامه دهند.

عکس حاج محمدرضا غیاثی در حال کمک به خادمین مضیف در مسیر کربلا جهت توزیع فرنی

زائران در طول مسیر حرکت به سوی حرم حسینی ، دغدغه جا و مکان برای استراحت و خوابیدن ندارند، چرا که برخی موکب‌ها برای استقرار زائران تمهیداتی را اندیشیده‌اند، پس نیازی نیست که زائر پتو یا ملحفه‌ای را با خود حمل کند و بر خستگی سفر پیاده‌روی خود بیافزاید.

عکس پیاده روی حاج شیخ جواد غلامی به اتفاق دوست روحانی اش جلوی موکب در مسیر کربلا

عکس پیاده روی سید هادی حسینی باتفاق همسرش و بهمراه همشیره اش سیده سمیه حسینی در مسیر کربلا

برای شارژ موبایل و لپ‌تاپ هم مشکلی در مسیر نیست ، چرا که پنل‌های 15 تا 20 تایی در هر یک کلیومتر قرار داده‌اند.

برای اینکه زائر بتواند تشخیص دهد که تا رسیدن به کربلا چقدر باقی مانده است، تیرهای برق را از 1 تا 1460 شماره‌گذاری شده‌اند، هر کدام دقیقاً 50 متری با هم فاصله دارند.

مرسوم است که زوار در قالب گروه‌هایی مسیر پیاده‌روی اربعین را انجام می‌دهند و هر گروه برای خود پرچم مشخصی دارد، اما پیدا کردن پرچم در میان آن همه پرچم کار ساده‌ای نبست.

ازچپ‌به‌راست(مهدی و خاتون فرجپور- عسگری جال-سیدهادی حسینی-سیده سمیّه حسینی-محدثه جالی- همسرسیدهادی)

این مسیر عاشقی معمولا در 3 روز و 2 شب طی می‌شود ، بیشتر زوار حرم حسینی پیاده می‌روند، اما برخی از افرادی که توانای پیاده‌روی ندارند، خودروهایی از سوی ارتش عراق تعبیه شده که کار جابجایی این زوار را انجام می‌دهند.

زائر در روز سوم هنگامی که خورشید به غروب می‌گراید ، تابلوی ورود به شهر را را از دور مشاهده می‌کند ،‌ و ناخودآگاه آوای «جانم حسین» بر زبانش جاری می‌شود و با چشمانی اشک‌آلود این بار سریع‌تر از قبل قدم بر می‌دارد.

اکنون زائرین وارد شهر کربلا شده‌اند . همه جای کربلا مقدس است. زائران بی اختیار یا حسین می‌گویند و این شعر را زمزمه می‌کنند ، بر مشامم می‌رسد هر لحظه بوی کربلا...
و بقیه را نمی‌خوانند چون حقیقتاً به آرزوی خویش رسیده‌اند و آرزو بر دل نمانده‌اند. کمی که چشم را گرد کنی و فراخ ببینی گنبدها و گلدسته‌های حرم امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع) از دور قابل رویت است.                

     عکس هوایی از شهر کربلا

دل ها همه شکسته است... و زائرین وقتی وارد شهر کربلا میشوند به جز رسیدن به حرم , نه به چیزی فکر میکنند و نه هیچ چیزی جذبشان میکند . تنها عامل کند کننده‌ی تعجیل ناشی از اشتیاق زائرین عاشق ، ایستگاه‌های بازرسی و تفتیشی است که در هر 250 متر تعبیه شده است .

زائرین همینکه به حرم نزدیک میشوند خود به خود سراغ بین الحرمین میروند ، تو گویی بین الحرمین حرم سومی است مابین دو حرم شریف ، که سایه‌ی حریم کبریایی حضرت باریتعالی است که از فراز آسمانها بر زمین افتاده، و اجتماع و آمدوشد زائرین در این فضاء تلألوء جنب وجوش ملائک است در حرم ملکوت .

حاج شیخ مهدی غیاثی - حاج محمدرضا غیاثی - کربلایی شمس الدین غیاثی در بین الحرمین

در این فضا آدمیان تا دل به  آدمیت دارند مردد و سرگردان هستند که به کدامین حرم رو کنند. امّا همینکه دل آدمی ، در پرتو انوار مشعشع ربوبی ، رنگ و بوی الهی میگیرد . بی آنکه تفکیکی برای این دو حرم قائل باشد. به هرکدام که رو می‌کند حسین و عباس یا عباس و حسین را باهم می‌بیند. دیگر فرقی نمیکند. حسین و عباس یا عباس و حسین . اینطرف سر عباس است بر دامن حسین و آنطرف سر حسین است به دامن عباس بر روی نیزه . 

حاج شیخ مهدی غیاثی - حاج محمدرضا غیاثی - حاج محمد شریفی در بین الحرمین

به هر سوی که بروی و به هر حرم که داخل شوی توفیق عتبه بوسی امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع) را باهم داری .

در داخل حرم حسین زائرین خویش را در قتلگاه می‌یابند و جای‌جای این حرم برایشان آشناست . پرپر شدن72 تن از یاران فدایی حسین و اِربــاً اِربــا شدن سالار شهیدان در جلوی چشم همه رژه میرود .

حاج شیخ حسین جال زیارت کربلای حسینی از بالای بام حوزه علمیه

 بعد از خارج شدن از حرم و پیمودن مسیر بین الحرمین تا رسیدن به آن حرم و باز همان سیر و سلوک در فضای لاهوتی ، و این مرحله با چشمی گریان و قلبی آکنده از اندوه و ماتم .  

  حاج محمدرضا غیاثی  در بین الحرمین                

  کربلایی شمس الدین غیاثی در بین الحرمین          

 ورود به حرم ابوالفضل نیز تداعی کننده بسیاری از صحنه‌هایی است که قهرمان آن یل نام آور کربلا بود . به هر گوشه‌ی حرم که نگاه میکنی مشک می‌بینی و اشکی که از آن مشک روان است . و عباس می‌بینی و التماس او به مشک که آبرویش به تاراج میدهد . 

حاج شیخ حسین جال زیارت حرمحضرت عباس (ع)  از بالای بام حوزه علمیه

 زائران پس از زیارت و خروج از حرم برای زیارت سایر مکانها ، ابتدا به محل قطع شدن دست چپ حضرت عباس که یک بارگاهی برای آن درست شده است میرسند و با این دست که دومین قربانی از وجود ابوالفضل میباشد بیعت می‌نمایند .

حاج شیخ مهدی غیاثی - حاج محمدرضا غیاثی زیارت کف العباس

زائرین با ادامه‌ی همان مسیر و گذشتن از یک کوچه تنگ و رسیدن به نبش کوچه بعدی میتوانند محل قطع شدن دست راست که اولین قربانی از وجود ابوالفضل میباشد را زیارت نمایند.

و زائران در بازگشت اگر همان مسیر را ادامه دهند به تل زینبیه میرسند ، تل زینبیه بلندی مشرف بر حرم است که حضرت زینب روی آن می‌آمده  و از آنجا ناظر کارزار روز عاشورا و به شهادت رسیدن یاران و فرزندان ابا عبدالله و قتلگاه حسین بوده است . تل حدودا 150 متر با خیمه گاه و حدودا 75 متر با قتلگاه فاصله دارد.

 حاج شیخ مهدی غیاثی - کربلایی شمس الدین غیاثی زیارت تل زینبیه

حاج شیخ مهدی غیاثی - حاج محمدرضا غیاثی زیارت تل زینبیه

و سرانجام زائران به علقمه میروند ، رودخانه‌ای که هرگز جاذبه‌ی یک رودخانه را ندارد ، ولیکن چنان اعتباری از عباس وام گرفته است که دلهای زائران به سویش پر می‌کشد. چون هرگز رودخانه و یا نهر تلقی‌اش نمی‌کنند . آنجا از منظر عاشقان ، معراج عباس است .عباس تشنه کام , با ریختن آب و نخوردن آن ، از معبر وفا تا سدره المنتهی سیر میکند و در مذبح علقمه ، خویشتن خویش به خنجر عطش قربانی می‌نماید. 

عکس هوایی علقمه در شهر کربلا - و عکس علقمه از نزدیک که توسط شمس الدین غیاثی گرفته شد


:: نویسنده : دلنوشته‌های موقت ♣♣ تاریخ : سه شنبه ۱۸ آذر۱۳۹۳

بسم الله الرحمن الرحیم

 ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ

جناب آقای مهندس میثم علیپور اسپاهی

انتصاب شايسته جناب عالی به عنوان دبیر کانون هلال احمر شاخه دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بین الملل آیت الله آملی را تبريك عرض مي نمايد.

رجای واثق دارد حضور شما در اين مسئوليت به عنوان خادمي صديق و ولايتمدار با كوله بار گرانی از تجربه ، نويد بخش نشاط و تحرك بيش از پيش آن سازمان محترم در سالي كه با تدبير مقام معظم رهبري مد ظله العالی سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی نام گذاري گرديده است، خواهد گرديد.
دوام توفيقات و مزيد عزت و سلامت جناب عالی را از جهاندار جان آفرین  مسالت دارد.

با تجدید احترام

مجتبی جالی

آمل - آذر 93

:: نویسنده : محمّدرضاغیاثی ♣♣ تاریخ : پنجشنبه ۲۴ مهر۱۳۹۳
قدیمی‌ترهای روستا جمله‌ای مشترک دارند و آن هم این است که امروز دیگر چیزی مانند قدیم نیست ، حال این « چیزی » که مدام جوانترها ازآن میشنوند و کمتر موفق به درک آن میشوند چه چیز؟! است .
یاد قدیم برای قدیمی‌ها عموماً با یک حس نوستالوژی دردناک و حسی توأم از حسرت گذشته همراه است . زیرا مادربزرگها و پدربزرگهای آنها ، دیگر در این دنیا نیستند تا اعضای خانواده و فامیل را به بهانه صله رحم و دید وبازدید و مناسبتهای مختلف ، دورهم جمع کنند .
کجاست آن پدربزرگی که در روایت داستانهای خود تلاش میکرد تا درس جوانمردی به نوه‌های خود بدهد و چه شد آن مادربزرگی که تمام خوبیهای دنیا را برای جگرگوشه‌های خود میخواست و وجودش گنجینه‌ای از تجربیات و محبت خالصانه بود.
الحق که غروب عمر چنین موجودات ارزشمندی غم انگیزاست و بخشی از بی رونقی زندگی‌های امروز مربوط به این مسئله میشود.

هرچند زندگی‌های امروزی به برکت وسائل رفاهی و ماشینی بسیار راحت و آسوده شده است ، ولی درهمین زندگی گمشده‌ای وجود دارد که با تمام امکاناتش و زرق وبرقش ، آرامش زندگی‌های قدیم را ندارد و آدمی احساس می کند که چیزی را در گذشته جاگذاشته است .
به راستی چه پیش آمده که زندگانی‌های سراسر راحت وسرشار از خوشگذرانی و تفریح امروزین ما ، به دلچسبی گذشته نیست و با سرمای تجملگرایی واظهارمحبت‌های نمایشی و کاذب ، گرمای خویش را از دست داده است .
امروزه سنتها وروابط بی شائبه قدیم ، دیگر درسایه مشکلات مالی و گرفتاریها ، رونقی ندارد و رفت وآمد با فامیل مستلزم پذیرایی و خرج ومخارج است که با گرانی حال حاضر همخوانی ندارد.
در زمانهای گذشته سختی زندگی و کار باعث نمیشد تا دور هم جمع شدنها ودید و بازدیدها و مناسبتها انجام نشود ، بلکه هرکس ازهرکجا خود را به زادگاه واقوام میرساند. و رسم بود که اقوام نزدیک و هم محلی‌ها دورهم جمع می‌شدند و تا پاسی از شب با هم شب نشینی می‌کردند و در این شب نشینی‌ها خوراکی‌های طبیعی مانند کاهو سرکه ، برف و شیره ، لبه نون ، آش دوغ ، پشتی زیک ، کف نیشکر، سرو میشد .
اما متاسفانه تجملگرایی و به فراموشی سپردن عادات قدیمی در خوردنی‌ها باعث شد که ذائقه افراد نیز تقلبی شود و پفک و چیپس و پاستیل و نوشابه و پیتزا باعث شد که حتّی مزه لبه نون محلی که در روزگاران دور به دست زنان این روستا تهیه می شد وخاطره یخ لیلک وبرفی که در زیر کمل وخاک مدفون میشد تا برای تابستان سالم وتازه بماند را ، دیگر کسی به یاد هم نیاورد .
در قدیم بسیاری از قول و قرارهای زندگی مشترک در بین اقوام و فامیل ردو بدل میشد و بزرگان و ریش سفیدان فامیل از هر حاکم ، قاضی و دادستان امروزی در حل مسائل ، رفع مشکلات و برطرف نمودن کدورتها کارا تر و برّنده‌تر بودند .
در قدیم  پیرمردهای فامیل از خاطرات جوانی میگفتند و جوانان را پند واندرز میدادند و جوانان با احترامی که متأسفانه امروز دیده نمیشود با بزرگان فامیل رفتار میکردند.
آداب و رسوم حاکم بر روستا که نشأت گرفته ازعشق و زندگی بود ، متاسفانه در مقابل پیشرفت تکنولوژی رنگ باخت و هرچه زندگانی مدرن‌تر می‌شود ، دلها از هم دورتر و دورتر و رسوم قدیمی نیز کمرنگ‌ترو رنگباخته ترمیگردد .
صفای قدیم با گذر زمان ، رخت بربست وامروز اخلاق قدیمی که سرشاراز جوانمردی و اخلاص بود کمتر یافت میشود . و از آنجا که در گذشته (احترام به بزرگتر ، نوامیس ، دوستی‌ها وعرق همخون بودن اقوام و...) معنی دیگری داشت ، در نتیجه آداب ورسوم نیز صفای خاص خود را داشت که متأسفانه نسلهای جدید تنها داستانهای آن را از زبان قدیمی‌ها میشنوند.
سماور قدیمی ، استکانهای لب طلایی ، نعلبکی‌های حاشیه قرمز، مجمعه بزرگ مسی  ، فانوسهای قدیمی ، لمپاها و چراغ سوسکه ، و همچنین بسیاری لوازم دیگرکه خاک با ارزش گذر ایام برآن نشسته است ، چندان حس نوستالوژی و تحسین قدیمی‌های روستا را برمی‌انگیخت که جوانان را به ترغیب درحفظ چنین گنجینه‌‌هایی توصیه نمودند . و لیکن متاسفانه غفلت جوانان جهت ایجاد موزه برای گردآوری و حفظ وحراست ازاین میراث ، موجب گردید تا معدود سارقین معتاد محل ، چشم طمع به ارزش مادی آن داشته باشند واین میراث گرانبها را به دود تبدیل کنند .
اکثرخانه‌های این روستا ساختار قدیمی خود را از دست دادند  و بسیاری ازاهالی به علت عزیمت به زندگی شهری مرام و رفتار خویش را فراموش کرده‌اند و این صحنه‌ها ، منظره‌ای دلخراش از به اتمام رسیدن دوران طلایی وغنی از آداب و رسوم و فرهنگ وسنتهای روستایی را به نمایش می گذارد .
خدا نکند روزی شاهد غروب همین ته مانده سنتهای به یادگار مانده و خاطرات شیرین آن باشیم که زیر بنای اصلی آن محبت به دیگری و انسانیت بود .
هرگز از یاد نبریم که با غروب سنتهای زیبا ، همین اندک مهر و محبت وبا هم بودن‌مان نیز ، از دنیای ما رخت بر خواهد بست. پس سادگی را دوباره بیاموزیم .
یاد تمامی خاطرات گذشته و پدربزرگ ومادربزرگهای ساده و مهربان بخیر .
:: نویسنده : مدیر وبلاگ ♣♣ تاریخ : چهارشنبه ۲۹ مرداد۱۳۹۳

آنگاه که جوانان غیاثکلا طی لابی‌های متعهدانه ، ترکیب اعضاء شورا را به گونه‌ای ترسیم و تصویر نمودند تا اعضای شورا ، نماینده تفکّری باشند که پتانسیل لازم برای پیگیری مطالبات ایشان در امر ایجاد تحولات بنیادیِ سازگار با پیشرفتهای مدرن و امروزی ، داشته باشد .

و آنگاه که اعضاء شورای محترم روستا علیرغم شرائط و روابط حاکم و از پیش تعیین شده ، مسیری مغایر با خواست مافیای پنهان برگزیدند و بدون اتکاء به قدرت مطرح روستا ، غریبانه و مجدانه پیگیر شدند تا با گزینش دهیار جوان و تحصیلکرده که مملو از ایده‌های نو  و سرشار از انگیزه و اشتیاق برای خدمتگزاری به مردم زحمتکش و نجیب روستا میباشد را بر سمت دهیاری روستا منصوب نمایند ، بی تردید افق دید و انتظارشان جز این نبود که هنوز به سال نرسیده ، سینه‌ی ستبر غیاثکلا از فخر و مباهات سپر شده و دهیارمنتخب‌شان به نمایندگی از روستا و اهالی لایق و شایسته‌اش ، مدال و نشان برتری دریافت نماید .

اگر اینک قامت دهیار غیاثکلا ، به ردای نمونه نشانِ خدمتگزاری مزین گردیده است ، اینهمه برخاسته از کیاست اولیه و همراهی‌ها و همکاریهای دنباله دارِ اهالی مشتاق و شیفته و حمایتهای بی‌شائبه شورای روستا میباشد که در حقیقت با گزینش بجا و مناسب دهیار خوش قریحه و خدوم ، و اعتماد و اعتناء تمام قامت ، به طرح‌ها و برنامه‌های این دهیار جوان ، توانستند آبادانی و عمران برای روستا و امتیاز و اعتبار برای دهیار محبوبشان به ارمغان آورند .

و صدالبته قدر و منزلت این روستا و اهلش صد چندان بیش از اینهاست و نیز ظرفیت و قابلیت دهیار کاردان و دلسوزش فراختر و فراتر از این حد است که هرگز بر این قله فتح شده خیمه نگسترند و از اندیشه صعود به قله‌های رفیع تر توسعه و کرامت باز نمانند و آستین همت به قاعده استحقاق واقعی روستا بالا زده و با وضوی حبّ به وطن ، بر قبله و محراب عشقش ، کمر همت به رکوع خدمت خم و بر تداوم نماز استقامت ، سجده شکر بجا آورند . و من در موقعیت مکبّر این عبادت خالصانه ، تکبیر ثلاثه پایانی را بر سه ضلع این مثلث سازندگی (دهیار - شورا - اهالی خیّر ) نثار نموده و درود و دعای خیر بر جمیع ایشان ارزانی می‌دارم .

موضوع : وطنم ای غیاثکلا!
:: نویسنده : ♣♣ تاریخ : دوشنبه ۲۰ مرداد۱۳۹۳
به نامش

ترا دوست دارم. دوستت دارم چه آنکه دوست داشتنی هستی.

زادگاه رویایی من! وقتی گیسوان خودرا در بهاران پریشان میکنی دلم غنج میرود! عِطر سحرانگیز بهارنارنج های گیسوانت سرمستم میکند و محو تماشای گل نارهایی میشوم که به گیسوانت سنجاق کرده ای!راستی تا کنون تابلوی خودت را در افق نگریسته ای که چه دلربایی! انگار خدا با آبرنگ تمام وجودت را نقاشی کرده است!

این روزها حال و هوایت خوشه ایست! خوشه های طلایی شالی! و چه عطری دارد شالی هایی که به رنج به بار نشسته! دامنت این روزها پرچین و شکن است درست مثل خرمن های زیبایت!

زادگاه دوست داشتنی من! شاید به زیبایی ماسوله و بلندی های البرز و دره های زاگرس نباشی اما هرچه هستی آنقدر برایم عزیزی که الهام بخش رویاهای منی و من با تو شاعر میشوم! وطنم ای غیاثکلا!

 

:: نویسنده : محمّدرضاغیاثی ♣♣ تاریخ : پنجشنبه ۸ خرداد۱۳۹۳

قدیمی‌ترین خاطره‌ای که‌ از غیاثکلا در ذهن دارم مربوط میشود به عید سال 1349 که 9 ساله بودم و کلاس دوم ابتدایی را میخواندم . البته ناگفته نماند خاطرات قدیمی‌تر از این خاطره نیز در ذهن دارم که محدود به سه خاطره‌ی بسیار محو و گنگ از زندگی در قم میباشد . اما نقل این خاطره ابداً به این دلیل که اولین و قدیمی‌ترین خاطره‌ی شفاف و واضح باقیمانده در ذهنم میباشد نیست ، بلکه به این دلیلست که ترسیم کننده چهره‌ی قدیم و نوستالوژیک روستای غیاثکلا میباشد . و صدالبته افراد مسن غیاثکلا تصویری کهنه‌تر و قدیمی‌تر از روستای غیاثکلا را در ذهن خویش همراه دارند که حتماً بسیار جالب و شنیدنی است . و ای کاش روزی آن خاطرات در قاب نوستالوژیکی از زبان قلمی توانا ترسیم گردد .

میدانید که تقریباً هر 33 سال یکبار فروردین و محرم (این دو ماه آغازین سالهای شمسی و قمری) باهم تلاقی نموده و عید و عزا به هم می‌آمیزند . اهالی زنده و موجود غیاثکلا تا کنون سه بار شاهد این رخداد در سالهای 16-1315 و  49-1348 و 81-1380 بودند . و ظرف زمانی خاطره‌ی قدیمی من از چهره نوستالوژیک غیاثکلا در حقیقت یکی از این زمانهای سه‌گانه مذکور یعنی سال 1349 میباشد که من با استفاده از تعطیلات عاشورا و تاسوعا و پشت سر آن تعطیلات نوروزی ، به همراه آقای شیخ ابراهیم خرسندی که در مدرسه حقانی قم طلبه بودند ، به سمت غیاثکلا سفر نموده تا به پدرم که یکهفته جلوتر جهت تبلیغ ایام محرم در غیاثکلا حضور داشت بپیوندم .

در قدیم سفر از قم تا شمال یک صبح تا غروب طول می‌کشید . چون هم جاده‌ها و هم انومبیل‌ها قابلیت پائین و اندکی داشتند و هم تعویض اتومبیل در تهران ، باعث معطلی و تاخیر میگردید . 

من و شیخ ابراهیم با اینکه صبح زود از قم عازم شمال شده بودیم ، نزدیک‌های غروب به آمل رسیدیم و از روبروی پمپ بنزین ایمانی آمل که در آن زمان پایانی‌ترین نقطه خیابان امام رضا و ابتدای جاده بابل محسوب می‌شد ، سوار ماشینی که مقصد آن بابل بود شدیم و در سه راهی درویش‌خیل (دابودشت امروز)  پیاده شدیم .

و با ماشین مینی‌بوس خود را به کمانگرکلا رساندیم . ناگفته نماند چون جاده درویش‌خیل/فریدونکنار شوسه بود نه تنها در آن زمان تکانهای شدید مینی‌بوس در آن جاده برایم تازگی داشت بلکه پس از گذشت 44 سال هنوز حس و حال آن در ذهنم به وضوح باقی مانده است .

هنگام گرگ و میش هوا ، به مدخل ورودی جاده کمانگرکلا که یک راه مالرو بود رسیدیم ، هیچ ساختمانی به جز یک کلبه کوچک با کاربری قهوه‌خانه وجود نداشت . قهوه‌خانه در آنسوی جاده (سمت چپ ) قرار داشت و روبرویش همان راه باریک مالرو بعنوان معبر اصلی روستائیان ساکن کمانگرکلا - پپین - سنگر - غیاثکلا و بعضاً جالیکلا خودنمایی میکرد .

این راه یک و نیم متری ، در بدو ورود تا 100 متر جنگلی بود و سپس از طرف راست بوسیله جویبار و اشجاری که درحاشیه‌اش قد برافراشته و از طرف چپ توسط باغ و مزارع و دشت احاطه شده بود .

شیخ ابراهیم با دو ساکی که هردو دستش را اشغال نموده بود جلوتر حرکت میکرد و من از ترس جدا افتادن و گم شدن از او ، با دلهره و تعحیل دنبالش روان بودم . هر از گاهی از میان درختان کنار جاده ، کورسوی روشنایی لمپا از خانه‌های پراکنده و پرفاصله کمانگرکلا به چشم میخورد

و دیگر جز سایه‌ی وهم آور درختان و گیاهان اطراف جاده که از یکسو جویباری نیز با وی همراه بود نه چیزی به چشم می‌آمد و نه به جز صدای پای آب و کم و بیش صدای قورباغه‌ها و جیرجیرکها ، صوتی به گوش شنیده نمی‌شد . و تنها ردیاب من در آن تاریکی ، صدای خش و خش زیر پای شیخ ابراهیم بود که گوشنوازی میکرد . همینکه کمانگرکلا در مکان فعلی مسجد به پایان رسید ، سمت راست آب بندان بود و سمت چپ روشنای چندخانه از بازماندگان روستای فراموش شده بهی‌کلا و سقانفاری که در منتهی‌الیه پیچ وجود داشت .

همه اینها ضمن اینکه خروج ما را از روستای کمانگرکلا اعلام میکرد ، همزمان دورنمایی از سوسوی چراغهای روشن در خانه‌های روستای سنگر که در نیم کیلومتری واقع بود را به چشمان تشنه ما جاری میکرد . و باز همین بخوبی بیانگر این بود که تا نزدیکی‌های سنگر ، در هردو سمت جاده ، دشت واقع است .

هنوز تا اولین خانه سنگر 150 متر فاصله وجود داشت که در طرف چپ جاده (پل چوبی با عرض یک و نیم متر بر روی رودخانه) مدخل ورودی راه دیگری به سمت چپ بود . به اینجا که رسیدیم شیخ ابراهیم سکوت طولانی خود را شکست و گفت این راه به سمت زیارکلا میرود و از اینجا به بعد علاوه بر زیارکلایی‌ها ، غیاثکلایی‌های سوار بر اسب نیز ناگزیرند تا از این راه به غیاثکلا بروند ، زیرا بعد از روستای سنگر ، پلی که اسبها بتوانند از روی مونگار عبور کنند ، وجود ندارد

از آنجا که ما پیاده بودیم  راه مستقیم را به سمت روستای سنگر ادامه داده و از این روستا گذشتیم و دوباره به جنگل(قرق) کوچکی رسیدیم که راه باریکی از وسط آن می‌گذشت و آدمهای پیاده را به مونگار میرساند .

وقتی به مونگار رسیدیم بدلیل فوران آب (اوفری) ، پلی که از تنه‌ی یک درخت تشکیل شده بود در زیر آب بود و به چشم نمی‌آمد . و فقط از چوب نازکی(شبیه دووم شیش) که به ارتفاع یک متری از پل ، به تنه دو درخت ایستاده در دو سمت مونگار میخ شده بود و به آن دست هماس (دستماس) میگفتند ، می‌شد فهمید که اینجا پل وجود دارد .

موقعیت مکانی این پل که محلی‌ها به آن تاپِل (یعنی تک‌پل) میگفتند ، دقیقاً همینجایی واقع بود که هم اکنون پل ماشین رو ( جلوی کارخانه شالی کوبی) وجود دارد . شیخ ابراهیم به ناچار ابتدا با یک ساک از روی پل عبور کرد و ساک را آنطرف مونگار گذاشت و برگشت و برای بار دوم ساک بعدی را به آن سمت برد و در مرحله سوم دست مرا گرفت و با احتیاط از پل گذراند .

به محض اینکه از پل گذشتیم چند متر جلوتر دیگر از جنگل خبری نبود و فقط درختانی بودند که در یک ردیف همچون حصاری در حاشیه جویبار و دشت ایستاده  و گویی از حریم جاده و دشت محافظت مینمودند .

تا غیاثکلا تقریباً 500 متر فاصله بود و با اینکه جنگلی در این فاصله وجود نداشت ولی به خاطر همین درختان کنار دشت و درختان حاشیه رودخانه‌های ( خان‌رو - بینمدرو ) که اولی در نیمه راه و دیگری در مدخل ورودی غیاثکلا واقع بودند ، دیدن روشنایی خانه‌های غیاثکلا را با مشکل مواجه می‌نمود .

آنچه که عبور از رودخانه‌های باریک و کم‌عمق و کم‌عرض خانرو و بینمدرو را فراهم مینمود ، پل چوبی بعرض یک متر و طول دو متر بود ، و همینکه بینمدرو را رد میکردی به زمین وسیعی شبیه به میدانهای امروزی میرسیدی که در وسط آن درخت تنومند و قطور چنار به ضخامت بیش از یک متر سر به فلک کشیده بود .

تنه باقیمانده از ریشه‌ی این درخت تا سالها پس از بریده شدنش در سال1353 ، که نشیمنگاه جوانان اهل دل بود هنوز بعنوان سمبل و نماد روستا محسوب میشد . سمت چپ این درخت راهی مالرو وجود داشت که مسیر عبور دو خانه از منازل غیاثکلا (خانه‌های مؤمن حسینی و فضل‌اله مهدوی) بود .

و همین راه بموازات رودخانه بینمدرو (یعنی سمت راست رودخانه) آنقدر ادامه داشت تا به زیارکلا منتهی میشد . و البته از این راه امکان دستیابی به منازل مسکونی مرحوم شیخ یوسف و کربلایی نادر غیاثپور و ساکنین غرب روستا نیز میسر بود و حتی اگر از میان حیاط این دو خانه و سایر خانه‌های غرب روستا عبور صورت می‌پذیرفت ، دسترسی به وسط محل (یعنی مسجد و تکیه و قبرستان تازه تاسیس) امکان پذیر می‌شد .

ولیکن راه اصلی برای دسترسی به وسط محل غیاثکلا و سپس منازل نامبردگان ، همان راه سمت راست از میدان بینمدرو (درخت تنومند) بود که عرض آن از همان قدیم کمتر از 2 متر نبود .

وقتی از این جاده وارد غیاثکلا میشدی در سمت راست تا منزل کربلایی‌حسین رمضانی تماماً دشت بود و در سمت چپ پرچین اولین خانه که متعلق به مشهدی اسماعیل غیاثی بود کاملاً به چشم می‌آمد . در همان سمت چپ در ادامه منزل مشهدی حسن محمدی و سپس ورودی منزل حاج حسین سیفی و در نهایت منزل حاج صادق مهدوی بود . و در سمت راست بعد از منزل کربلایی حسین رمضانی فقط منزل حاج سلمان خرسندی وجود داشت . 

جالب توجه اینکه هیچکدام از خانه‌های غیاثکلا دارای دیوار نبود ، و تنها بعضی از خانه‌ها را پرچینی از ساقه‌های نازک گیاهان با درب ورودی متشکل از لوش (پرچین متحرک) محافظت مینمود . واین حفاظ جهت جلوگیری از ورود و خروج حیوانات بود . و برای انسانها هیچ محدودیتی در تردد وجود نداشت .

تا قبل از آن سال اغلب خانه‌ها بزرگ و طولانی بودند که به آنها گته‌سره میگفتند و این گته سره‌ها مکان زندگی یک خانواده بزرگ شامل پدربزرگ و پدر و عموها و برادران و نوه‌ها و همسران اینها بود . و به تازگی شرائط به گونه‌ای شده بود که پسران بزرگتر جدا شده و با ساختن خانه‌های کوچکتر زندگی مستقل را تجربه میکردند . و همچنین به تازگی مرسوم شده بود که انگشت شمار خانه‌هایی از این گته‌سره‌ها دارای دیوارهای گلی و دروازه‌های چوبی بزرگ و ضخیم و سنگین شوند که البته و در حقیقت این خود نشانه تمول و ثروت صاحبان آن به حساب می‌آمد .

جاده فوق‌الاشاره که بعد از 45 سال هنوز هم راه اصلی ورود به غیاثکلا هست ، پس از منازل حاج سلمان خرسندی در سمت راست و حاج صادق مهدوی در سمت چپ ، در وسط محل به میدانگاهی وسیعی میرسید که در سمت چپ آن  مسجد و تکیه و سقانفارها قرار داشت و در سمت راست آن به تازگی پایه‌های حمام عمومی را پی‌ریزی کرده بودند . مسجد کوچک گلی 70 متری و تکیه‌ای مستطیل شکل با عرض 2 متر و طول 15 متر که فقط از طرف پشت و جوانب دارای دیوار ولی از طرف جلو کاملاً باز بود و ستونهایی با فواصل دومتر سقف آنرا نگه میداشت ، و نیز دو سقانفار مرتفع که از 4 طرف باز و سقف آن از چوب (پلور) و بام آن از شیروانی حلب (حلب‌سر) بود ، همگی در آن محرم فعالیت داشتند .

دو خانه در شمال و شمال شرقی این میدانگاهی وجود داشت . که اولی منزل حسین نیکپور و دومی منزل عیال اول کربلایی حسین رمضانی(مشهدی سکینه غیاثی) بود .

لازم به ذکر است علیرغم شیروانی بناهای سه‌گانه مسجد و تکیه و سقانفار که تمامی از حلب بودند ، بام بیشتر خانه‌های روستا که تازه‌ساز بودند نیز حلب‌سر بود . ولیکن اغلب خانه‌های بزرگ و گته‌سره ها ، جره‌سر  بودند( یعنی بامشان از برگهای دراز و نازک گیاهان خودرو در آب‌بندان که به آن جره میگفتند) پوشانده شده بود .

و البته هم مکانهای مقدس ثلاثه و هم اکثر اتاقهای منازل روستایی از حصیر (کوب) مفروش بود که این حصیرها از گیاهان خودروی آب‌بندان بنام گاله ، توسط خود روستائیان بافته میشد .و بسیار کم در منازل نمد و بسیار اندک و معدود قالی دست‌باف نیز در منازل بزرگان محل ، فرش شده بود .

در آن سالها اغلب خانه‌های روستایی غیاثکلا ، بدلیل رطوبت مرتفع ساخته میشد و زیر بعضی اتاقهایش نیز خالی گذاشته میشد و بهمین دلیل از فضای خالی زیر خانه جهت لانه مرغ (کرک کلی) بهره برداری میگردید . و خانه هایی که مرتفع تر بود زیر آن اصطبل اسب (کلوم) تعبیه میگردید . البته برای نگهداری گاوها هرگز زیر خانه مکان تعیین نمیگردید و برای آنها دورتر از خانه طویله ساخته میشد . زیرا هم بوی زننده‌ای از آنها شیوع می‌یافت و هم سر و صدا داشتند .

 

شایان ذکر است بعضی منازل دارای نفار بودند تا بعنوان یک مکان بلند که از چهار طرف باز است در تابستان گرم بعنوان خوابگاه مورد استفاده قرار گیرد . و از آنجا که این نفارها در طبقه دوم واقع بودند لذا طبقه زیرین آن یا به عنوان انباری و یا بعنوان طویله چهارپایان و لانه ماکیان و یا بعنوان محل نگهداری شالی و کاه (کمل) مورد استفاده قرار میگرفت . 

میدانگاه جلوی مسجد درگاهی بود که از چهار سمت میتوانست به منازل اهالی روستا راه یابد . از پشت مسجد (سمت جنوب) به منازل حاج رمضان رمضانی و حاج حسینعلی و حاج عزت فرجی

و از سمت شرق به منازل حاج نادعلی و حاج یعقوب حسین زاده و حاج میرزا محمد علیزاده و استاد نبی‌اله عشقی(نوری زاده) و حاج عیسی صالحی و حاج میرزا علی رمضانی و مشهدی علی قاسمی و حاج رمضان علیزاده

و در ادامه به سمت شمال‌شرقی منزل حاج عنایت اله علیزاده و منازل نوساز سیدعلی اکبر سعادتی و حاج ولی‌اله غیاثی و حاج روح‌اله و حاج نوراله غیاثپور

و از طرف جنوب‌شرقی منازل ذات اله نیکپور و مشهدی غلامحسین حسین‌زاده و شیخ محمدعلی جالوی و برادران سیفی و سید جلال کریمیان -

و از سمت غرب  به منازل شیخ محمود غیاثی و حاج علیجان و حاج مراد جالوی و در ادامه به سمت جنوب غربی منزل مشهدی تقی حسین‌زاده و مرحوم تبخال و مشهدی عبداله قاسمی و در نهایت منزل کربلایی نادر غیاثپور و مرحوم شیخ یوسف غیاثی -

و از سمت شمال ابتدا طرف چپ منازل حسینی و غلام جال و حاج رضا جال و سپس منزل حاج ابوالقاسم قاسمی و در ادامه آنسوی قرق جلوی کارخانه شالیکوبی به منازل ساکنین کاسه‌گر محله - و البته در مقابل این خانه‌ها ، از همان جلوی مسجد از طرف راست منازل حاج رحمن خرسندی و حاج مرتضی جالی و دایی ابراهیم علیپور و مشهدی جانعلی فرجپور و حاج مهدی جالی و نهایتاً کارخانه شالیکوبی ، امکان دسترسی بود .

در شمال غیاثکلا محله‌ای موسوم به کاسه‌گرمحله وجود داشت که موسس آن جد شعبانی‌ها بود و در سال 1349 خانه‌های موجود در آن از سمت غرب به شرق عبارت بودند از منازل میرعباس حسینیان و حاج صادق‌علی تقی‌زاده و حاج عیسی رحیمی و مشهدی حسین شعبانی و حاج اسماعیل نیکپور و مشهدی طالب شعبانی و سیدعلی حسینیان و نهایتاً منزل مشهدی جعفر قاسمی که در منتهی الیه شمال غیاثکلا سکونت داشت . 

تراکم خانه‌های غیاثکلا هرگز به شکل امروزی آن نبود و منازل مسکونی آن با فاصله بسیار زیاد و بصورت پراکنده بنا شده بودند و هیچکدام آنها دارای حصار و دیوار جداکننده نبوده و از حیاط (لاربن) و محوطه هر خانه به سایر خانه‌ها عبور بصورت آزاد وجود داشت .

بطوریکه اگر ساکنان خانه‌ های مستقر در منتهی‌الیه شمال شرقی (مانند اهل منزل حاج ولی‌اله غیاثی یا حاج روح اله غیاثپور ) قصد رفتن به حمام زیارکلا را میداشتند ، با عبور از دشت ابتدا به کاسه‌گر محله از حیاط خانه‌های حاج اسماعیل نیکپور و حاج صادق‌علی تقی‌زاده و سپس با عبور از دشت غربی غیاثکلا ، راه را نزدیک نموده و خویش را به زیارکلا میرساندند . 

البته وجود فاصله زیاد مابین خانه‌ها و نیز وجود درختان در مرز و سرحدات آن ، ضمن استتار حریم منازل و ساکنان ، این حسن و ویژگی را داشت که به بافت آزاد و صمیمانه روستا و روابطشان لطمه وارد نمی‌نمود .

ولی بعدها بخاطر افزایش نسل و ساخته شدن خانه‌های جدید در حد فاصل منازل قبلی از بین رفتن استتارهای گیاهی ، و جایگزین شدن حصارهای سنگی بجای آن ، هرچند موجت کاهش  فواصل بین منازل شد ولی فاصله بین آدمها و روابطشان را افزون ساخت و با ایجاد حصارهای جدایی و هحران ، فضای غریبانه‌ای به زندگی روستائیان تحمیل نمود .

:: نویسنده : محمّدرضاغیاثی ♣♣ تاریخ : جمعه ۵ اردیبهشت۱۳۹۳

غیاثکلا را بسیار نشان از علم و دانش اهلش میتوان یافت ، چه آنگاه که از وجود فقیهان و علمای روحانی ، شهره بود و چه اکنون که خیل کثیری از فرهیختگان را ، همچون انجم بر تارک آسمان خویش درخشان دارد .

روزگاری با اینکه مکنت مالی برای مردم این روستا نبود ، فرزندانش حتی تحصیل دبستانی و متوسطه خویش را در مدارس شهرهای بسیار دور مانند قم میگذراندند . زیرا اصولاً فراگیری دانش را ، علاوه برآمیختگی‌اش با مذهب ، از منابعی جستجو میکردند که سرآمد و متعالی باشد .

ای کاش جوانان غیاثکلا را فرصتی بود تا کانال ارتباطی پدران و بستگان فرهیخته و تحصیلکرده‌ی خویش با این فضای مجازی میشدند و با نگارش زندگینامه ی تحصیلی ایشان ، رزومه علمی این روستا را در دوسیه افتخاراتش ، منگنه می‌کردند .

و باز ای کاش این حقیر را نیز آنقدر آگاهی و اطلاعات از سرگذشت و بیوگرافی تحصیلکردان و فرهیختگان و نخبگان و چهره های شاخص غیاثکلا بود و یا لااقل در کنار آنها زندگی میکردم تا سر فرصت با اخذ اطلاعات از آنها ، زندگینامه ایشان را به نگارش در می آوردم . و لیکن متاسفانه نه جوانان را این انگیزه و فرصت است تا در مورد بزرگان خویش ، بذل وقت و انرژی نمایند و نه مرا آن شرائط و آگاهی که در خدمتگزاری توفیقی حاصل نمایم .

بدین جهت ناگزیر هستم تا خارج از هر نظم و ترتیبی ، قبل از نوشتن در مورد سوابق بزرگان علمی این روستا ( چه تحصیل کردگان و دانش پژوهان علوم قدیمه ی حوزوی و دینی _  چه تحصیلکردگان و دانش پژوهان عرصه علوم جدیده ی دانشگاهی و روشنفکری ) از یکی از فرزندان جوان این روستا که در زمینه تحصیلات عالیه دانشگاهی توفیقاتی چشمگیر فراهم نموده است سخن به میان آورم . 

و این بدان معنی نیست که غیاثکلا تاکنون عاری از چنین نخبگانی بوده است و یا هم اکنون شبیه آنرا ندارد . نه هرگز چنین نبوده و نخواهد بود . بلکه دلیل این نوشته , فقط به این دلیل است که آب دریا را اگر نتوان کشید ، هم به قدر تشنگی باید چشید .

آری اگر تاکنون غیر از نوشتن 5 شرح حال در خصوص علمای غیاثکلا ( شیخ ملاحسین خرقه پوش - شیخ محمود غیاثی - آیت اله شیخ محمدعلی جالوی نژاد - آیت اله شیخ علی غیاثی - حجت الاسلام و المسلمین شیخ ابراهیم خرسندی ) ، بدلیل فقدان اطلاعات از زندگینامه ی تحصیلی بزرگانی چون ( مهندس زین العابدین قاسمی -مهندس محمد باقر جالوی - مهندس محمدعلی فرجی - حاج علیرضا غیاثی - حاج عسگری حسین زاده - شیخ علی اکبر غیاثی- آقای عباسعلی علیزاده  - دکتر عبدالعلی تقی زاده - مهندس طالب سیفی - آقای هادی جالوی نژاد - آقای محسن فرجپور - مهندس عزت علیزاده - دکتر محسن غیاثی - حاج کمال الدین قاسمی - آقای اسماعیل نوری زاده - دکتر غلامعلی غیاثی -  حجت الاسلام شیخ مهدی غیاثی - حجت الاسلام سید محمد کریمیان - حجت الاسلام سید مهدی حسینیان - مهندس محمدتقی غیاثی - دکتر محسن کریمیان -  سرکارخانم قدسیه جالوی نژاد - سرکار خانم حدیثه قاسمی و بسیاری از فرهیختگان دیگر از نسل جدید .....) ، میسر نگردید تا شرح حال آنها نوشته شود ، روا نیست و دلیلی ندارد تا اکنون که میتوان از جوان خوش حافظه و نخبه و دانشمند روستای غیاثکلا بنام مهندس محمد صادق غیاثی ، که تقریباً از شرح حالش ، مرا آگاهی است ، ننویسم و صرفاً بدلیل رعایت تقدم و تاخر حریم پیشکسوتی ، حق غیاثکلا در تفاخرش به این جوان فرهیخته ، به تأخیر افتد .

امید است که این امر به سایر چهرهای علمی غیاثکلا ، تسری یابد . و انتظار و توقع نگارش در خصوص آنها به این حقیر منحصر نشود و هر کس را که اندک وسع و امکان وجود دارد تا در مورد نزدیکان خویش بنویسد ، واجب است کوتاهی نکرده و در ثبت افتخارات غیاثکلا مشارکت نماید .


زندگینامه تحصیلی مهندس محمد صادق غیاثی دانشجوی ممتاز دکترای مکانیک (جامدات)

محمد صادق غیاثی فرزند دکتر محسن غیاثی در مهر 1367 بهنگامی که پدرش دانشجوی ترم آخر دوره دکترای حقوق (رشته جرم شناسی) دانشگاه تربیت مدرس و ساکن خوابگاه متاهلی کوی دانشگاه در امیرآباد تهران بود ، پای به عرصه وجود گذاشت و در محیط علم و فرهنگ و ادب بالید و به سن هفت سالگی رسید .

دوره پنجساله ابتدایی را در دبستان نمونه مردمی شهید رجائی منطقه 6 تهران ( خیابان فاطمی) با معدل 19/90 به پایان برد.

و در سال 1379 به مدرسه راهنمایی شهید انوار منطقه 14 تهران واقع در بلوار ابوذر وارد شد و دوره راهنمایی را با معدل 19/70 در آن مدرسه و متعاقباً مدرک دیپلم رشته ریاضی را در دبیرستان ملاصدرا که در مجاورت مدرسه راهنمایی واقع بود ،  با معدل 19/5 اخذ نمود .

وی بی آنکه از کلاسهای تقویتی موسسات آموزش کنکور بهره گیرد ، صرفاً با اتکاء به هوش و ذکاوت شخصی و تلاش و همت شبانه روزی و آموزشهای مرکز پیش دانشگاهی نمونه دولتی شهید صنیعی فر تهران ، ضمن اخذ مدرک پیش دانشگاهی با معدل 18/5 موفق به قبولی در کنکور سال 1385 با رتبه 272 و پذیرش در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه تهران گردید .

او طی 8 ترم تحصیل در دانشگاه تهران با معدل الف و احراز مراتب نخبگی ، ضمناً تدریس خصوص در موسسات کنکور و پژوهش در زمینه طراحی خودروهای الکتریکی را نیز دنبال میکرد بطوریکه در مسابقات ملی طراحی خودروهای الکتریکی سال 89  در مرحله اول نفر سوم و در مرحله دوم نفر دوم مسابقات شد و در مرحله نهایی مسابقات که شرائط برای اول شدن گروه ایشان فراهم بود ، متاسفانه بدلیل آسیب دیدگی خودروی طراحی شده قبل از شروع مسابقات , امکان ادامه مسابقات میسر نگردید . شایان ذکر است که نامبرده توفیق یافت که طی این دوره از دانشجویی خویش در سال 1386 سفری به مکه و مدینه و در سال 1389 سفری به عراق داشته باشد و زائر بیت اله و مسجد النبی و کربلا و نجف و عتبات گردد .

مهندس محمد صادق غیاثی در سال 1389 بلافاصله پس از اخذ مدرک کارشناسی مهندسی مکانیک ، با قبول شدن در رشته بیو مکانیک و تحصیل محققانه در این رشته ، در اسفند 1391 موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد طراحی کاربردی مکانیک (جامدات) با معدل 18/5 از دانشگاه صنعتی شریف شد .

علاقه نامبرده به تحصیلات تا بالاترین سطوح علمی ، انگیزه ی او را برای مهاجرت به اروپا برانگیخته نمود و با اینکه شرائط سفر و پذیرفته شدن وی توسط مجامع جذب دانشمندان ایرانی مهیا بود ، ولی بدلیل تعلقات میهنی ، از غزیمت به خارج منصرف و با شرکت در کنکور دکترای سال 92 ، خوشبختانه با رتبه 11 در رشته مکانیک قبول شد و بزودی پس از تعیین دانشگاه محل تحصیل ، دوره جدید از تحصیلات عالیه را سپری خواهد کرد .

ضمن عرض تبریکات صمیمانه به این مهندس عزیز ، آرزومند توفیقات روزافزون ایشان هستم . 

:: نویسنده : خانه بهداشت غیاثکلا (حبیب رمضانی) ♣♣ تاریخ : سه شنبه ۱ بهمن۱۳۹۲
باسلام و احترام به استحضار اهالی روستای غیاثکلا میرساند که از طرف خانواده شهید رمضانی ، یکعدد تخت  بیمارستانی یک شکن همراه با درساید اهدایی به خانه بهداشت غیاثکلا و زیارکلا اهداء شد.
ضمناً از موقعیت استفاده نموده و به اطلاع میرساند :
بهداری غیاثکلا در نظر دارد برای نگهداری از وسایل بهداری نظیر تخت‌های بیمارستانی ، ویلچر و سایر وسائل بزرگ و جاگیرکه نگهداری آنها در فضای داخلیساختمان بهداری ممکن و میسر نمی‌باشد و باعث خلل در خدمت‌رسانی به مراجعین میشود ، اتاقی بسازد تا بتواند وسایل مذکور را در آن مکان نگهداری نماید . بدین منظور نیازمند کمک اهالی معزز روستاهای غیاثکلا و زیارکلا و سایر اشخاص خیّر میباشیم . بنابراین از کلیه عزیزانی که در نظر دارند در ساخت این اتاق کمک نمایند استدعا می شود با اینجانب   حبیب‌اله رمضانی بهورز بهداری روستا به شماره 09118213363 تماس حاصل فرمایند .
موضوع : مجردهامراقب باشند...!!!
:: نویسنده : احسان غیاثی ♣♣ تاریخ : چهارشنبه ۱۱ دی۱۳۹۲

قبل از هرچیز از آن جا که همیشه پیشگیری بهتر از درمان است به افراد مجرد توصیه می کنیم که حتما در فرآیند انتخاب همسر بدون خجالت و رودر بایستی مشارکت فعال داشته باشید. اگر نمی توانید برای ازدواج تصمیم گیری کنید، احتمالا هنوز برای ازدواج کردن آمادگی ندارید. شما باید نظرات بزرگان خانواده و فامیل را جویا شوید و از تجربیاتشان استفاده کنید، اما هرگز تن به ازدواج اجباری ندهید. وجود علاقه در یک ازدواج به منزله نیروی محرکه و موتور یک ازدواج است و باعث می شود فرد انگیزه لازم برای حل مسائل زندگی مشترک را به دست آورد. اما خوشبختانه احتمال به وجود آمدن علاقه پس از ازدواج نیز صفر نیست. به بیان دیگر ما به هیچ وجه توصیه به ازدواج اجباری و بدون وجود علاقه نمی کنیم، اما اگر شما در حال حاضر در چنین رابطه ای قرار گرفته اید، لازم است قبل از هرگونه تصمیم گیری، برای ادامه زندگی مشترک تلاش کنید. یک مشاور خبره می تواند به شما در رسیدن به تصمیم درست کمک کند. جدایی همیشه باید به عنوان آخرین راه حل،   مدنظرقرارگیرد.

اگر احساس می کنید از ابتدا همسرتان را نمی خواسته‌اید؛ بد نیست بدانید که:
_ دلسوزی کردن برای خودتان کمکی به شما نخواهد کرد. پس دست از ترحم کردن به خود بردارید.
ادامه مطلب را دنبال کنید...